سکوت و حسرت

در حوالی شب پرسه می زدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور می چکد.
"نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابان های خالی از سلام و تبسم های تلخ شب...."
صدای شب فقط همین بود سکوت"

ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره آورد این جاده هاست.
بی آنکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟
غبار پیراهنم را می تکانم ....
تموم زندگیم  لبریز میشه از حسرت

/ 1 نظر / 91 بازدید
ابی

سلام مهربون بهم سر بزن